تبلیغات
دلنوشته های من - ویکتور هوگو

ویکتور هوگو

جمعه 15 بهمن 1389 04:08 ق.ظ

نویسنده : حماقت
مردی که میخندد

کتاب مردی که میخندد اثر ویکتور هوگویکی از شاهکارهای ادبیات است 
من این کتاب را مدت ها قبل خواندم(حدودا وقتی 15ساله بودم)به همین علت جز خلاصه کتاب وچکیده ای از مطالب اون چیز زیادی به یادم نمیاد این کتاب داستان یک اشرافزاده هست که در کودکی دزدیده میشود و یک عمل جراحی روی او انجام میدهند که اونو محکوم به خندیدن تا اخر عمر پر دردش میکنند
این پسرک توسط یک دوره گرد پیدا میشود و با استفاده از چهره همیشه خندان خود(البته به اجبار)به همراه این دوره گرد و دختری نابینا امرار معاش میکند و مردم کوته نظر و ظاهر بین هم فقط لبخند ها اورا میبینند و از درون پر درد و رنچ کشیده او بیخبر هستند و نسبت به ان بی تفا وت میباشند به نظر من این که ادم مجبور به خندیدن باشد یکی از بزرگترین عذابها وستم هاست چرا که دیگر مشکلات زندگی اکثرا
برای همه هست و ادم میتواند از وجوذ انها بنالد ولی خندیدن اجباری یعنی اجبار در شخصی ترین مساله زندگی ادم ... 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 15 بهمن 1389 04:59 ق.ظ